close
چت روم
عکس . موسقی . خبر T68.3DE.IR
درباره وبلاگ
تنهایی را دوست دارم، زیرا بی‌وفا نیست تنهایی را دوست دارم، زیرا عشق دروغین در آن نیست تنهایی را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم تنهایی را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست منِ بیمارِ دیوانه٬ نمی‌خواهم رهایی را از چاه تنهایی... که مردن در این اعماق تاریکی٬ به از با آدمک‌ها زیستن در باغ رویایی!!!
آرشیو وبلاگ
موضوعات
لینک دوستان
آمار وبلاگ
  • افراد آنلاین : 1
  • بازدید امروز : 52
  • بازدید دیروز : 5
  • هفته گذشته : 52
  • ماه گذشته : 74
  • سال گذشته : 230
  • کل بازدید : 25998
  • کل مطالب : 127
  • نظرات : 12
نظر سنجی
لطفا به ما پیشنهاد بدهید از چه مطالبی در وب بیشتر استفاده کنیم.
پیوندهای روزانه
فال حافظ ...
پشتیبانی




Powered By
Rozblog.Com
وضعيت ياهو


تبلیغات
پنجشنبه 13 آبان 1389

یک داستان کوچک اما جالب

 

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد ...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای
یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت
یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد...

 


طبقه بندی : یک داستان کوچک ,
تعداد بازدید : 290
برچسب ها: ,
ارسال توسط تنها
عناوين آخرين مطالب ارسالي
صفحات دیگر